سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

454

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

روى فرش مخصوص خويش و در كنار خودش نشاند سپس گفت : در پناه خدا مىتوانيد برويد ، مرا صدا زد و گفت : ربيع به ابو عبد اللّه جايزه و خلعتش را بدهيد ! و ابو عبد اللّه در پناه و حفظ خدا رفت ، ( 1 ) ربيع مىگويد : رفتم خودم را به او رساندم و عرض كردم : پيش از آمدن امر عجيبى ديدم و بعد از آن براى من عجيب‌تر بود بفرماييد وقتى كه نزد منصور وارد شديد چه گفتيد ؟ فرمود : « دعاهايى را خواندم كه پدرم از جدّم و او از پدرش نقل كرده بود » عرض كردم : چيست آنها ؟ فرمود : « اللّهمّ احرسنى بعينك الّتى لا تنام و اكنفنى بكنفك الّذى لا يرام او يضام و اغفر لي بقدرتك علىّ و لا اهلك و انت رجائى ، اللّهمّ انّك اكبر و اجلّ ممّن اخاف و احذر ، اللّهمّ بك ادفع فى نحره و استعيذ بك من شرّه » « 1 » . ( 2 ) عبد الوهاب بن على صوفى به نقل از سعد اللّه و محمد بن عبد الباقى و آنان از احمد بن على طرنيثى از قول هبة اللّه بن حسن طبرى و او از على بن محمد بن عيسى بن موسى از على بن محمد بن احمد مصرى و او از قول محمد بن عمرو بن خالد از عياض بن ابى طيّبه و او از ابن وهب نقل كرده ، مىگويد : از ليث بن سعيد شنيدم مىگفت : سال صد و سيزده به حج رفتم همين كه نماز عصر را ميان مسجد خواندم بالاى كوه ابو قبيس رفتم ، مردى را ديدم نشسته بود ، دعا مىخواند و يا رب يا رب مىگفت تا نفسش بريد و باز يا حى يا حى يا حى گفت تا نفسش بريد آنگاه يا رحيم گفت تا نفسش بند آمد و باز يا ارحم الراحمين گفت تا نفسش قطع شد سرانجام عرض كرد : « خدايا ! من ميلم به انگور كشيده است ، به من انگور بخوران ! خداوندا لباسم كهنه شده است ، لباسى بر تنم بپوشان ! » . ( 3 ) ليث مىگويد : به خدا سوگند هنوز دعاى آن مرد تمام نشده بود ديدم سبدى پر از انگور جلوش گذاشته‌اند در حالى كه آن روز انگورى در روى زمين نبود و ديدم دو جامه در كنارش نهاده‌اند كه نظير آنها را در دنيا نديده بودم ، همين كه خواست انگورها را تناول كند ،

--> ( 1 ) خداوندا مرا وسيله ديده‌ات كه خواب نمىبرد ، نگهدار و به آن حمايتت حمايتم كن كه هرگز دور نمىشود و مغلوب نمىگردد ، و به آن سيطره‌اى كه بر من دارى ، مرا ببخش و نابودم مكن و تو اى اميد من ! خداوندا تو بزرگتر و بالاتر از آنى كه من ( با وجود حمايت تو ) از كسى بيمناك باشم و بترسم ، خداوندا به وسيلهء تو گلوگاه دشمن را مىگيرم و از خودم دور مىسازم و از شرّ او به تو پناه مىبرم !